|
نویسنده |
پیام |
juliya
Member

زمان عضویت:
مرداد ۱۳۸۹
امتیاز: 2460
مکان: --
دیدگاهها: 5
|
دیدگاه من |
|
مرسي. خيلي ممنون از آپلود كتاب
|
|
 ۱۳۸۹/۰۶/۰۴ - ۰۵:۲۵ |
|
chimene
Member

زمان عضویت:
ارديبهشت ۱۳۸۹
امتیاز: 1860
مکان: --
دیدگاهها: 8
|
دیدگاه من |
|
تعريف اين كتابو زياد شنيدم . مممنون از شما
|
|
 ۱۳۸۹/۰۵/۳۰ - ۱۳:۲۴ |
|
scarlet11
Member

زمان عضویت:
فروردين ۱۳۸۹
امتیاز: 1930
مکان: --
دیدگاهها: 2
|
دیدگاه من |
|
mamnon
|
|
 ۱۳۸۹/۰۵/۲۳ - ۰۰:۱۵ |
|
Kamiar360
Moderator

زمان عضویت:
مرداد ۱۳۸۸
امتیاز: --
مکان: اتاق مدیریت
دیدگاهها: 444
|
دیدگاه من |
شازده احتجاب، آخرین بازمانده خاندان قاجار به سل موروثی مبتلا است. مراد، پیشکار سابق شازده و همسرش حسنی هر از گاه نزد شازده می روند و مراد خبر مرگ افراد خانواده و خویشان شازده را به او می دهد. شبی شازده مراد را در کوچه می بیند و وقتی درمی یابد که او فقط برای گرفتن پول نیامده است، گمان می کند که خبر مرگ خود شازده را آورده است. اجداد شازده در قابهای فاخر بر روی دیوار قرار گرفتند و در شب آخر زندگی او خاطرات خانوادگی و آن چه را که اجداد خون ریز او و خودش بر سر رعایا و نزدیکان شان آورده اند، به خاطر می آورد: «ماجرای کشته شدن مادربزرگ و برادر ناتنی شان به دست جد بزرگ به گلوله بستن عده ای از رعایا که به دادخواهی برخاسته اند و زجرکش کردن همسرش فخرالنسا». وقتی شب به پایان می رسد مراد، سوار بر صندلی چرخ دار، به کمک همسرش نزد شازده احتجاب می رود و خبر مرگ خود شازده را به او می دهد. انگار که شازده پیک مرگ خودش هم بوده است.
خوندن این کتاب درست همون احساسی رو به من داد که وقتی بوف کور رو خوندم داستانی که از سیال بودن ذهن کمک می گیره و زمانهای درهم ریخته داره . شخصیت های های داستان اغلب یکی هستن و داستان از زبان شخصیتهای مختلف روایت می شه این دو دویی ها یادآور همون آنیما و آنیموس میشه ... داستان چفت و بست خوبی داره و سفر در لایه های متفاوت فرهنگ و باورهای ایرانی رو برای خواننده مقدور می کنه...
هوشنگ گلشیری در سال 1316در اصفهان بهدنیا آمد. در سال 1321همراه با خانواده به آبادان رفت.
از سال 1321تا 1334در آبادان اقامت داشت که این دوره از زندگیش را باید شکلدهندهُ حیات فکری و احساسی او دانست. پدرش کارگر بنا، سازندهُ منارههای شرکت نفت بود، و ما مدام از خانهای به خانهُ دیگر می رفتند. از سال 1334 تا 1352 هم در اصفهان زیسته است.گلشیری اولین داستانش را در سال 1337زمانی که در دفتر اسناد رسمی کار می کرد نوشت.
پس از گرفتن دیپلم، معلم شد، در دهی دورافتاده در سرراه اصفهان به یزد. گلشیری در سال 1338 تحصیل در رشتهُ ادبیات فارسی را در دانشگاه اصفهان آغاز کرد. آشنایی با انجمن ادبی صائب در همین دوره نیز اتفاقی مهم در زندگی او بود.
شرکت در جلسات انجمن صائب زمینهساز آشنایی با برخی اهل قلم آن روز اصفهان شد که در نشستهای ادبی دیگر تداوم یافت. آشنایی با برخی فعالان سیاسی در این جلسات او را وارد عرصهُ فعالیت سیاسی کرد که به دستگیریاش در اواخر سال 1340 انجامید. در پایان شهریور 1341 از دانشکدهُ ادبیات دانشگاه اصفهان فارغالتحصیل شد.
گلشیری در دوازدهم تیرماه 1378 جایزهُ صلح اریش ماریا رمارک را در مراسمی در شهر ازنابروک آلمان دریافت کرد.این جایزه به پاس آثار ادبی و تلاشهای او در دفاع از آزادی قلم و بیان به او اهدا شد.
به دنبال یک دورهُ طولانی بیماری، هوشنگ گلشیری در 16 خرداد 79 در بیمارستان ایرانمهر تهران در گذشت و در امامزاده طاهر در مهر شهر کرج به خاک سپرده شد
شازده احتجاب رمانی از هوشنگ گلشیری است که اولین بار به سال ۱۳۴۸ منتشر شد. پس از آن این رمان به چاپهای متعدد رسیدهاست و تا سال ۱۳۸۵ چهارده چاپ آن ارائه شدهاست. شازده احتجاب را جیمز باکن نویسنده اسکاتلندی به انگلیسی ترجمه کردهاست. خود گلشیری این اثر خود را خوشاقبالترین کتاب خود نامیده است. شازده احتجاب به زبان فرانسوی نیز ترجمه شده است.
فیلمی با همین نام و به کارگردانی بهمن فرمان آرا با اقتباس از این رمان ساخته شدهاست.
|
|
 ۱۳۸۹/۰۵/۰۶ - ۲۳:۴۰ |
|
ahmadtaghavi
Member

زمان عضویت:
تير ۱۳۸۹
امتیاز: 1530
مکان: --
دیدگاهها: 46
|
دیدگاه من |
|
از دوستانی که آپلود می کنن بسیار سپاسگذاریم!
|
|
 ۱۳۸۹/۰۴/۲۸ - ۱۶:۳۷ |
|
kahnooei
Member

زمان عضویت:
تير ۱۳۸۹
امتیاز: 1560
مکان: --
دیدگاهها: 1
|
دیدگاه من |
|
با تشکر فراوان
|
|
 ۱۳۸۹/۰۴/۱۷ - ۱۹:۵۶ |
|
hectorachilles
Member

زمان عضویت:
ارديبهشت ۱۳۸۹
امتیاز: 2765
مکان: --
دیدگاهها: 122
|
دیدگاه من |
تعریف شو شنیدم.. ممنون از خدمتتون به فرهنگ از سرزمین..
زنده باد هرچه وطن پرست..
|
|
 ۱۳۸۹/۰۳/۲۲ - ۱۰:۴۵ |
|
pakzad.amin
Member

زمان عضویت:
ارديبهشت ۱۳۸۹
امتیاز: 1655
مکان: --
دیدگاهها: 1
|
دیدگاه من |
|
با تشکر فراوان
|
|
 ۱۳۸۹/۰۳/۱۸ - ۱۶:۳۲ |
|
goran
Member

زمان عضویت:
ارديبهشت ۱۳۸۹
امتیاز: 15410
مکان: --
دیدگاهها: 1231
|
دیدگاه من |
|
باسپاس فراوان از شما
|
|
 ۱۳۸۹/۰۳/۱۸ - ۰۹:۳۰ |
|
K3
Member

زمان عضویت:
خرداد ۱۳۸۹
امتیاز: 1865
مکان: --
دیدگاهها: 5
|
دیدگاه من |
شاید این کتاب سعی داره در غالب جریان سیال ذهن برود و به عقیده خیلیها در این کار موفق بوده .
این کتاب به نظر اصلا خسته کننده نیست و خواننده را به آخرش میکشاند
در این کتاب در پایان مطالعه آن یک کلمه در ذهن آدم میچرخد و آن سینه زن است و این عضو که فکر میکنم در نظر نویسنده آن بسیار مهم !! است محور داستانیست و این محوریت چیزی ( برخلاف آثار سیال ذهن ) سطح اثر را پایین آورده .
در حالی که مثلا در اثر صادق هدایت یعنی بوف کور هیچ چیز و کلمه مشخصی در ذهن نمیچرخد ( بعضی و عمدتا این اثر را سورئال مینامند ) .
در پایان خوانش بوف کور وقتی کتاب را میبندی میگویی : « عجب ! »
http://nimkaseh.blogfa.com
|
|
 ۱۳۸۹/۰۳/۱۲ - ۲۳:۲۶ |
|